زیگورات

سیاسی فرهنگی
خرداد 1385
? ? ? ? ? ? ?
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    
آرشیو
فهرست
پنجشنبه 11 خرداد ماه سال 1385
نمایندگان ورزش دوست

خبرها حاکی از آن است که نمایندگان مجلس ، اینک بر سر موضوع همراهی تیم ملی فوتبال در بازیهای جهانی دچار اختلاف شده اند.

تا آنجا که این بار بیت المال باید هزینه سفر شش نفر از نمایندگان دلسوز کشور را پرداخت کند ، تا حضرات با خیالی آسوده برای مدتی از درگیری های کاری رهایی یابند یا شاید هم این بار به زیر بار قبول مسئولیتی سنگین تر رفته اند....! این شور و اشتیاق حضور تا آنجاست که بعضی از نمایندگان مدعی حضور در تیم ملی در سال های گذشته شده اند!

واین قصه سر دراز دارد.....


پنجشنبه 4 خرداد ماه سال 1385
در این روز 25 می
روش منحصر به فرد ایرانیان در طرد فاتحان
ژنرال « سلوکوس » جانشین اسکندر در متصرفات آسیایی او ، 25 ماه مه سال 311 پیش از میلاد ساختن شهری را در کناره غربی رود دجله آغاز کرد که پنج سال بعد تکمیل شد و سلوکیه نام گرفت و دستگاه حکومتی به آنجا انتقال یافت . ده قرن بعد ، بغداد در نزدیکی همین شهر ساخته شد.
     سلوکوس اول با هدف جلب قلوب ایرانیان نسبت به خود، درهمان سال ( 311 پیش از میلاد ) با « آپاما » دختر کلانتر بلخ ازدواج کرد ، ولی ایرانیان با بکارگیری روش منحصر به فرد خود برای مدتی طولانی زیربار مقدونی ها نماندند؛ به همان گونه که بعدا عربان ، ترکمانان و مغولها هم نتوانستند به مفهوم واقعی کلمه بر آنان حکومت کنند که مورخان متفق القول این روش ویژه ( انهدام فاتح خارجی از درون ) را هنر ایرانیان نوشته اند که با زبردستی خاص در فاتحان نفوذ می کنند و به تدریج قدرت را به خود منتقل می سازند.
    
پیشنهاد کاهش نیروهای نظامی ایران و روم به یک نسبت
ماه مه سال 400 میلادی بود که یزدگرد شاه وقت ایران از دودمان ساسانی تصمیم گرفت ضمن ارسال پیامی به رم از دولت روم بخواهد که دو ابر قدرت به یک نسبت از شمار نیروهای نظامی خود بکاهند و از مسابقه تسلیحاتی که برای هردو کشور هزینه سنگین دارد دست بردارند.این تصمیم طی پیامی ارسال شد ، ولی به نتیجه قطعی نرسید.
دولت تهران متعهد به تامین هزینه های ریالی اشغالگران ایران شد!
در این روز درسال 1942 (1321 خورشیدی) دولت وقت ایران متعهد شد که هزینه های ریالی متفقین ( اشغالگران ) در ایران را تامین کند و در ازاء هر 13 تومان ( 130 قران ) بعدا یک پوند انگلیسی دریافت دارد. دولت ایران با چاپ اسکناس این هزینه ها را تامین کرد که باعث تورم پول در کشور شد و قیمتها را تا چند برابر بالا برد.
چرچیل از کوتاه آمدن دولت حزب کارگر انگلستان در برابر دکتر مصدق انتقاد کرد و خواهان حمله نظامی به آبادان شد
در این روز در سال 1330 ( 1951 ) در آستانه اجرای قانون ملی شدن نفت و خلع ید از شرکت نفت انگلستان که دولت این کشور سهامدار عمده آن بود، این دولت برضد ایران به دیوان داوری لاهه شکایت کرد و دفتر این دیوان دولت وقت ایران را از مفاد این شکایت آگاه ساخت و اطلاع داد که دولت انگلستان به استناد ماده 22 قرارداد 1933 ایران و انگلستان رسیدگی به اختلافات موجود فی مابین دو کشور را به این دیوان احاله کرده تا داوری کند. طبق ماده 22 ، دو دولت موافقت کرده بودند که اگر اختلافی روی دهد ، برای حل آن به « داور » مراجعه کنند و نظر داور را بپذیرند.
    در همین روز وینستون چرچیل که هنوز نخست وزیر نشده بود از دولت حزب کارگر انگلستان انتقاد کرد و این دولت را متهم ساخت که در برابر دکتر مصدق کوتاه آمده است و علنا از حمله نظامی برای تصرف آبادان جانبداری کرد. در واکنش به اظهارات چرچیل که بعدا نخست وزیر انگلستان شد تا با دولت دکتر مصدق مقابله کند، مسکو و واشنگتن واکنش نشان دادند. دولت آمریکا با هرگونه عملیات نظامی انگلستان بر ضد ایران مخالفت کرد و آن را به مصلحت غرب ندانست و دولت مسکو با اشاره به قرارداد سال 1921 ایران و روسیه تهدید کرد که اگر پای سرباز انگلیسی به ایران برسد برای دفاع از ایران نیرو به این کشور خواهد فرستاد. در این میان روزنامه های تهران که ماده 22 قرارداد 1933 را برای اطلاع مخاطبان خود چاپ کرده بودند دولت وقت ایران که این قرار داد را امضاء کرده بود دست نشانده انگلستان و خائن به ملت ایران خوانده بودند.
    
    
    
به هاشمی رفسنجانی تیراندازی شد
چهارم خرداد 1358 ، ساعت هشت و نیم شب ، علی اکبر هاشمی رفسنجانی در محل سکونت خود در دزاشیب ( شمیران ) هدف دوگلوله قرار گرفت ، مجروح شد ، در بیمارستان تجریش تحت عمل جراحی قرار گرفت و زنده ماند .
     وی در اتاق پذیرایی منزل هدف گلوله قرار گرفته بود. دو مرد به عنوان رسانیدن پیامی از یک روحانی دیگر به هاشمی به خانه او وارد شده بودند و تیر اندازی از سوی یکی از آن دو صورت گرفت . مهاجمان موفق به فرار شدند ، ولی بلافاصله ، گروه فرقان متهم به طرح این توطئه شد. هاشمی بعدا به ترتیب رئیس مجلس ، رئیس جمهور شد و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام شد

شنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1385
متن کامل پاسخ بوش به احمدى نژاد؛ محمود فرجامی

این نشانه حسن نیت شماست و من از طرف ملت و دولت امریکا از شما سپاسگزارم که حتی در این شرایط بحرانی و در این مجال و موقعیت تکرار ناشدنی نیز، آنقدر مهربان و از خودگذشته‌اید که به جای کشور و ملت خودتان به فکر ایالات متحده و ساکنان آن هستید. مطمئن باشید هیچ رییس‌جمهوری در طول تاریخ مانند شما عمل نخواهد کرد!

متن کامل نامه بوش به احمدى نژاد را اندکی پیش روزنامه ایچنا- چاپ شانگهای- مخابره کرد. در این نامه آمده است:

«آقای محمود احمدی نژاد
رییس جمهور جمهوری اسلامی ایران؛

نامه ارسالی شما از طریق سفارت سوییس، حافظ منافع ایالات متحذه امریکا در ایران، دریافت شد. بسیار خوشحال هستم که سرانجام باب تعامل و گفتگو بین دو کشور بزرگ و اثرگذار جهان یعنی جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا با این نامه باز شده است. همچنین درایت شمار را در تنظیم آن متن مصلحانه می‌ستایم که به جای پرداختن به مسایل بی اهمیتی نظیر نفت به ذغدغه‌های بزرگتر بشری پرداخته بودید. این نشان می‌دهد که ما و شما در یک چیز با هم اتفاق نظر داریم و آن همان است که شما ایرانی ها به آن "کار را به کاردان بسپار" می‌گویید. به عبارت بهتر شما قبول دارید که دخالت در کارهای کم اهمیت مربوط به زمین بر عهده ما باشد و تعیین تکلیف در مورد امور آسمانی به عهده شما. کاملا موافقم به شرط آنکه به کاهش بهای نفت کمک کند!

آقای رییس جمهور
گمان می‌کنم – فارغ از اوضاع و افکار عمومی حاکم بر تهران و واشینگتن- من و شما در بسیاری از مسایل مثل هم فکر می‌کنیم.
مثلا شما از این نگران هستید که ما عراق را 50 سال به عقب برگردانیم و ما هم از این نگران هستیم که شما ایران را 50 سال به عقب برگردانید! شما نگران این هستید که ما صدها میلیارد دلار از خرانه چند کشور بیگانه برداریم و صرف هزینه‌های خودمان غیرضروری کنیم و ما هم نگران این هستیم که شما صدها میلیارد دلار از خزانه کشور خودتان بردارید و صرف هزینه‌های نامربوطِ دیگران کنید!
یا مثلا شما از من می‌پرسید: " چرا چنین مخالفت گسترده اى با برگزارى همه پرسى انجام مى شود؟ " و من هم از شما می‌پرسم " چرا چنین مخالفت گسترده اى با برگزارى همه پرسى انجام مى شود؟ " منتها شما از رییس جمهور امریکا در مورد همه‌پرسی در "فلسطین" می‌پرسید و من از رییس جهمور ایران در مورد همه‌پرسی در "ایران"!
در حقیقت حتی من فکر می‌کنم که ما حتی در مورد مساله اسراییل هم یکسان عمل می‌کنیم: من طوری در مورد اسراییل و هویت تاریخیِ آن صحبت می‌کنم که در نهایت به سود منافع امریکا باشد و شما هم طوری در مورد اسراییل و هویت تاریخی آن حرف می زنید که در نهایت به سود منافع امریکا باشد!

آقای رییس جمهور احمدی نژاد
قطعا می‌دانید که من نه آموزگارم و نه مانند شما سواد آکادمیک و دانشجو دارم. اما تا آنجا که آقای سازگارا به من گفته‌اند شما در رشته مهندسی عمران که یک رشته فنی است تحصیل کرده‌اید و در دانشکده‌ای فنی از دانشگاه علم و صنعت نیز تدریس کرده‌‌اید. بنابراین من نمی‌فهمم که چطور دانشجویان مهندسی، در کلاس‌های فنی با شما که معلم‌شان بوده‌اید در مواردی نظیر سیاست‌های امریکا، صلح جهانی، آموره‌های مسیح(ع) و لیبرالیسم بحث می کرده‌اند و شما نیز تاریخ جنگ‌های جهانی و هولوکاست را به آنها آموزش می‌داده‌اید!
آیا مفهوم "رشته‌های مهندسی" در ایران به معنای همان چیزی است که در سایر جاهای دنیا به آن "علوم انسانی" می‌گویند ؟ یا واقعا شما به کسی که قرار است سد و جاده و ساختمان بسازد در مورد تاریخ و فلسفه و دین و سیاست آموزش می‌دهید؟! اگر اینگونه است پس بی جهت نیست که چند برابر تلفات کلِ ارتش‌های خاورمیانه و آسیا، هر سال تلفات جاده‌ای دارید و با هر زلزله‌ی متوسطی، ده‌ها هزار نفر در ایران کشته می‌شوند!

آقای احمدی‌نژاد عزیز
البته نمی‌خواهم با این نامه در امور داخلی کشور شما دخالت کنم و اصولا گزینه نظامی را ترجیح می‌دهم ولی به آن دسته از مردم و یا دانشجویان که به نوشته شما دایما "نقشه 60 سال پیش جهان را نگاه می‌کنند و دنبال اسراییل می‌گردند و نمی‌توانند آنرا پیدا کنند" توصیه می کنم تعداد کشورهای جهان در آن تاریخ را از روی نقشه‌ها و کره‌های قدیمی بشمارند و با تعداد کشورهای جهان در حال حاضر مقایسه کنند، تا آرام بگیرند و بگذارند ما هم آرام باشیم.
گذشته از اینها من گمان می‌کنم بهتر است اگر برایتان مقدور نیست تا به دانشجویان رشته‌های مهندسی‌تان درس‌های فنی بیاموزید، دست کم تعدادی نقشه و کره جغراقیایی جدید برای آنها تهیه کنید تا این‌قدر مجبور نباشند اسراییل را بر روی نقشه‌ها و کره‌های 60 سال پیش پیدا کنند! (ایالات متحده امریکا حاضر است تحریم‌های ایران را در خصوص فروش تعداد معدودی نقشه و کره جدید توسط شرکت‌های امریکایی به موسسات ایرانی را لغو کند به شرط آنکه ایران هم کلیه فعالیت‌های غنی‌سازی خود را فورا به حالت تعلیق درآورد!)

آقای محمود احمدی‌نژاد
شما در نامه‌ی طولانی‌تان یک سطر را به مسایلی که باید برای ایرانی‌ها خیلی مهم باشد مثل " کودتاى ۱۳۳۲ و به تبع آن سرنگونى رژیم مشروع وقت، مخالفت با انقلاب اسلامى، تبدیل سفارت به مقر حمایت از فعالیت هاى مخالفان جمهورى اسلامی، حمایت از صدام در جنگى که علیه ایران به راه انداخت، مورد اصابت قرار دادن هواپیماى مسافربرى ایرانى و مسدود کردن دارایى هاى ملت ایران" اختصاص داده‌اید و در مقابل 12 صفحه در مورد مسایلی که برای شهروندان امریکایی مهم است مثل وضعیت روحی سربازان امریکایی در عراق، هرینه‌های سرسام آور جنگ عراق و دفاع از اسراییل برای مالیات‌دهندگان امریکایی، یازده سپتامبر و عوامل آن، کودتاها در امریکای لاتین، بی‌خانمانهای ایالات متحده و دستورات عیسی مسیح(ع) نوشته‌اید.
این نشانه حسن نیت شماست و من از طرف ملت و دولت امریکا از شما سپاسگزارم که حتی در این شرایط بحرانی و در این مجال و موقعیت تکرار ناشدنی نیز، آنقدر مهربان و از خودگذشته‌اید که به جای کشور و ملت خودتان به فکر ایالات متحده و ساکنان آن هستید. مطمئن باشید هیچ رییس‌جمهور در طول تاریخ مانند شما عمل نخواهد کرد!

همکار عزیز
متاسفانه بیش از این وقتی برای پاسخ به نامه شما ندارم وباید برای گروهی از نیروی دریایی که ذر قالب سه ناو هواپیمابر عازم خلیجِ همیشه فارس ایران هستند، عازم یکی از بنادر شوم. به هرحال صمیمانه‌ترین تشکرات خود و همکارانم به ویژه خانم رایس را از اینکه با درک موقعیت ما، نامه‌تان را طوری تنظیم کردید که کوچکترین خللی در تلاش‌های ما در خصوص اجماع جهانی بر علیه ایران وارد نساخت، تقدیم دارم.

با سپاس و احترام
جورج بوش کوچک
رئیس جمهور ایالات متحده امریکا

پی نوشت: راستی دوست عزیز
چون نه در امریکا و در هیچ کجای جهان، هیچ سفارتخانه و حتی شخصی حافظ منافع ایران نیست؛ مجبورم این نامه را با یک کبوتر ارزان قیمت چینی بفرستم یا اینکه وقتی خودم آمدم ایران آنرا بهت تحویل بدهم. امیدوارم راه اول کمتر طول بکشذ!


پنجشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1385
کار ملک و دین ز نظم و اتسّاق افتاده بود، علیرضا نوری زاده
ظاهرات ضد جنگ برپا کنیم، با جنگ طلبی مبارزه کنیم اما، پیشاپیش شعارهایمان به جهانیان بگوئیم ملت ما در چنگ رژیمی عقب افتاده و آدمخوار اسیر است که در قرن بیست و یکم ابوالارتجاعهایش در قم نگران آنند که مبادا نگاه زنان به هیکل فوتبالیست ها بیفتد.
پیشدرآمد: می‌توان در تظاهرات ضدجنگ شرکت کرد و به سوءاستفاده بوقهای تبلیغاتی نایب امام زمان نیز از این تظاهرات اعتنائی نداشت (بوقهائی که فردای تظاهرات فرانسه و آمریکا مدعی شدند ایرانیان مقیم خارج در کنار هزاران تن از مردم فرانسه و آمریکا غنی سازی و برخورداری از دانش اتمی توسط جمهوری اسلامی را تأیید کردند.) اما نمی‌توان در تظاهرات ضدجنگ، از رژیم آزادی‌کش و ستمگر هیچ نگفت. نمی‌توان از بروز جنگ ابراز نگرانی کرد آنگاه از مسئولیت تحفه گرمسار و دار و دسته ولایتی حاکم بر خانه پدری در جنگی کردن فضای کشور و کشاندن ایران به سوی پرتگاه ویرانی و نابودی حرفی به میان نیاورد.اینکه ایران می‌ماند اما حکومتها می‌آیند و می‌روند، شعاری است که در آلمان و فرانسه و ایالات متحده و بریتانیا، واقعیت دارد. چون هر چهار سال یکبار (یا 5 و یا 6 سال) مردم نمایندگان خود را انتخاب می‌کنند و حزب اکثریت دولت را برای مدت مشخصی که قانون اساسی تعیین کرده تشکیل می‌دهد. یا فردی به ریاست جمهوری انتخاب می‌شود که در چهارچوب قانون اداره کشور را برعهده می‌گیرد. اگر روزی هم خطائی بزرگ از او سر زد و حتی در امری شخصی (مثل کلینتون) به مردم دروغ گفت امکان عزل و حتی محاکمه او فراهم است. در چنین جوامعی البته دولتها می آیند و می‌روند و کشور و مصالح عالیه‌اش در پناه قانون و نمایندگان ملت و مطبوعات آزاد و نهادهای حافظ دمکراسی، آسیب نمی‌بینند. این شعارها اما در رابطه با ایران در شرایط فعلی کاملا اغراضی و نشان از عدم درک صحیح اوضاع سیاسی و فرهنگی و اجتماعی کشور دارد.بقای رژیم فعلی می‌تواند به ویرانی و تجزیه ایران منجر شود. به معنای دیگر مفهوم ایران می‌ماند حکومتها می‌آیند و می‌روند با بودن رژیم جهل و جور و فساد ولایتی، اعتباری نخواهد داشت.شما نمی‌توانید بدون توجه به اینکه سید علی خامنه‌ای تا ظهور حضرت صندلی زعامت را رها نخواهد کرد (البته مرگ هست منتها سید علی یا شیخ ولی دیگری جایش را خواهد گرفت مگر آنکه ما مردم از خود همتی نشان دهیم و برای بقای ایران،‌ جمعی را که نابودی ایران را وجهه همت خود قرار داده‌آند، از اریکه قدرت به زیر کشیم)) جمهوری ولایت فقیه رفتنی نیست تا دلخوش باشیم ایران می‌ماند دولتها می‌روند. این نظام را که رویای رایش حوزوی 1400 س اله را تحقق بخشیده و با فریب توده‌هائی که اغلب نمی‌دانند کیک زرد خوردنی است یا پوشیدنی و از غنی‌سازی همانقدر می‌دانند که تحفه گرمسار از کشورداری، به رویاهای مالیخولیائی خود برای پیوستن به باشگاه اتمی، رنگ ملی زده است، نمی‌توان چهار سال یا پنج سال بعد در یک انتخابات آزاد کنار زد و مدعی شد دولتها می‌آیند و می‌روند و ایران می‌ماند. خیر ایران با بودن تحفه گرمسار و ارباب فقهیش نخواهد ماند. نشانه‌های شکاف رو به گسترش در پیکر خانه پدری را اگر در بلوچستان و خوزستان و دیگر نقاط مرزی نمی‌بینید، اگر از بی‌توجهی نباشد، نوعی تجاهل‌العارفین است که به هیچ روی قابل قبول نیست. استادان ایرانی در آمریکا که در میانشان چهره‌های موجه و ایران دوست بسیارند، اطلاعیه‌ای علیه جنگ و حمله احتمالی به ایران صادر می‌کنند و به دولت آ‌مریکا نسبت به پیامدهای چنین حمله‌ای هشدار می‌دهند. ضمن تأیید کامل نقطه‌نظرهای این اساتید دلسوز به حال وطن سئوال می‌کنم، چرا اطلاعیه‌ای که در روزنامه‌های مهم ینگه دنیا به چاپ می‌رسد، اشاره‌ای به شیوه حکومتداری در ایران نمی‌کند. آیا مردم ما نقشی در تعیین سیاستهای اساسی کشور دارند؟ نمایندگان منتخب شورای نگهبان و مطبوعاتی که زیر شمشیر سردار صفار هرندی جرأت نفس کشیدن ندارند آیا قادرند همانطور که مرگ بر آمریکا سر می‌دهند، از سیاستهای اتمی هیأت حاکمه انتقاد کنند. یک مقاله احمد شیرزاد در مخالفت با برنامه‌های اتمی رژیم، به عنوان سند خیانت و وابستگی از سوی حسین بازجوی شریعتمداری،‌ پیراهن عثمان می‌شود و اشارات دکتر زیدآبادی ـ آمیخته به طنزی هوشمندانه ـ متولیان ولایت فقیه را به پرونده سازی جدید علیه او می‌کشاند، در چنین فضائی آیا یکطرفه فقط آمریکا را به جنگ طلبی متهم کردن آب به آسیاب رژیم ولایت فقیه ریختن نیست؟ ما همه با هرگونه تجاوزی از سوی آمریکا و غیرآمریکا به میهنمان مخالفیم اما همزمان برخورداری رژیم را از دانش اتمی (که می‌دانیم هدف آن ساختن سلاح هسته‌ای است) فاجعه‌ای بزرگ برای ایران و در مرحله بعد منطقه و جهان می‌دانیم. هم اکنون ترکیه برای ورد به میدان مسابقه اتمی آماده می‌شود، مصر و عربستان نیز در راهند. (در سفر اخیر ولیعهد سعودی امیرسلطان به پاکستان مسأله اتمی و حضور پاکستان در کنار سعودیها یکی از عمده‌ترین مسائل مورد بحث بود).تظاهرات ضد جنگ برپا کنیم، با جنگ طلبی مبارزه کنیم اما، پیشاپیش شعارهایمان به جهانیان بگوئیم ملت ما در چنگ رژیمی عقب افتاده و آدمخوار اسیر است که در قرن بیست و یکم ابوالارتجاعهایش در قم نگران آنند که مبادا نگاه زنان به هیکل فوتبالیستها بیفتد. این اسلام عقب مانده سلفی که در دو وجه شیعه و سنی آن گریبان ملت ما و ملتهای منطقه را گرفته اگر به دانش اتمی هم مجهز شود دیگر حساب ما و جهانیان با کرام الکاتبین است. آیا فکر کرده‌اید اگر فردا سلاح هسته‌ای درا ختیار تحفه گرمسار، و همتای سنی او ملاعمر قرار گیرد و یا جعبه قرمز با شاسی پرتاب موشک حاوی کلاهک اتمی در اختیار سردار محمدباقر ذوالقدر یا سردار اسامه بن لادن و ایمن الظواهری باشد چه سرنوشتی در انتظار ما و همسایگان ما و جهان خواهد بود؟نه آقایان و خانمهای ضد جنگ، ایران اگر این رژیم دوام داشته باشد و به سلاح هسته‌ای هم دست یابد، باقی نخواهد ماند، غرب برای جلوگیری از واقعیت یافتن کابوس اسلام ناب انقلابی محمدی با بمب اتمی، به ایران حمله خواهد کرد و یکصد سال تلاش زن و مرد ایرانی و دولتمداران و صنعتگران و سازندگان ایران نوین را ویران خواهد کرد. اعتنائی هم به تظاهرات ضدجنگ شما نخواهد کرد. (مگر به اعتراضات میلیونی علیه حمله به عراق اعتنائی کرد؟) اما اگر ما حساب خود را از رژیم جدا کنیم و به جهانیان بگوئیم ما با رژیم جهل و جور همصدا نیستیم، و برنامه‌های اتمی‌اش را قبول نداریم آنگاه مخالفتمان با راه حل نظامی معنا پیدا می‌کند.

حاج مرتضی جانشین سردار یحیی

1 ـ از فردای روی کار آمدن تحفه گرمسار، ماشین تصفیه فرمانده کل قوا، شایسته‌ترین فرزندان ارتش ایران را نشانه رفت. رژیم از همان ابتدا ارتش را غیرخودی می‌دانست. بهترین امیران ارتش و شهربانی تیرباران شدند و حتی درجه‌داران و پاسبانها نیز از غضب ولی فقیهی که به آنها وعده داده بود به ملت بپیوندید و در امان باشید، مصون نماندند. در جریان نوژه، دهها تن از خلبانان و نظامیان جوان و کارآزموده به قتل رسیدند. اما با شروع جنگ بار دیگر ارتش عزیز شد. امام شانه‌های افسران و درجه‌داران را بوسید. ارتشی‌ها چون مرغی که در عزا و عروسی سرشان را می‌برند بعد از قتل عامهای خلخالی و ریشهری و موسوی تبریزی و ریشهری و اتابکی و… با دلهای خونین به جبهه‌ها رفتند. از خاک وطن و ناموس اهالی خانه پدری با جانهای عزیز خود دفاع کردند. همان زمان دسته گلهائی که بعضی فرماندهان سپاه در جبهه‌ها به آب دادند، باعث کشتار صدها تن از ارتشی‌های ما شد. در پایان جنگ آنها که پیروزی بزرگ نیروهای ایرانی را به نیم شکست تبدیل کردند مدال گرفتند و قدر دیدند و از امتیازات مالی بزرگ برخوردار شدند. اما فرماندهان ارتشی یکی پس از دیگری کنار زده شدند. صیاد شیرازی، با گلوله‌ای که اطلاعات سپاه در مغزش شلیک کرد و گناهش را به پای مجاهدین نوشتند به قتل رسید، سرلشگر منصور ستاری فرمانده نیروی هوائی و معاونانش را در هوا منفجر کردند و سرتیپ سعدی حسنی فرمانده لایق نیروی زمینی را نخست برکنار کردند و سپس اتومبیلش را به دره‌ای سقوط دادن و او هنوز بین مرگ و زندگی دست و پا می‌زند.آقای خامنه‌ای تا زمانی که آخرین ارتشی‌های زمان شاه را کنار گذاشت آرامش پیدا نکرد و هشت ماه پیش کسانی را به فرماندهی کل ارتش و فرماندهی سه نیرو و ریاست ستاد ارتش انتخاب کرد که در سال 1358 وارد دانشکده افسری شده بودند و ذهن و دلشان به ظاهر انباشته از تراوشات فکری رئیس عقیدتی سیاسی و نماینده ولی فقیه در ارتش بود.فکر نکنید سپاه وضع بهتری داشت. خامنه‌ای هیچگاه تمرّد سپاه را از دستور او در دوم خرداد نبخشید. آن روز او گفته بود بچه‌های سپاه باید به نور چشم ما شیخ علی اکبر ناطق نوری رای دهند. اما 90 درصد از بچه‌های سپاه رای خود را به خاتمی دادند. کینه نایب امام زمان مدتی بعد در جریان 18 تیر دانشگاه و در نامه تهدیدآمیزی که بعضی از فرماندهان سپاه برای خاتمی فرستادند ظاهر شد. این نامه در واقع تلاشی بود برای اینکه مشخص کند سپاه تابع رهبر است و مطابق اراده فقیهانه فرمانده کل قوا عمل می‌کند. منتها چندی بعد که بسیاری از فرماندهان مشمول تصفیه شدند، معلوم شد در سپاه جریانهای مختلف فکری چنان رسوخ کرده که دسته بندی‌های خارج در درون سپاه با شدت بیشتری انجام گرفته است.با آمدن احمدی‌نژاد، رهبر به فکر افتاد سپاه را نیز مانند ارتش یکدست کند. چنین بود که نخست سردار محمد باقر ذوالقدر جانشین فرمانده کل سپاه که همیشه ساز خود را می‌زد و با‌ آنکه در دوران خاتمی عصای دست رهبر برای سرکوبی دانشجویان و اصلاح طلبان بود، اما می‌توانست همه گاه عامل خطری برای رژیم به حساب آید، به وزارت کشور فرستاده شد که وزیرش پورمحمدی قبلا مراتب شایستگی خود را در کشتن و خفه کردن و بستن به خوبی ثابت کرده بود. در وزارت کشور می‌شد ذوالقدر را بهتر کنترل کرد. حالا دیگر لباس نظامی تنش نیست و با سپاه نیز در ارتباط نمی‌باشد. بعد هم سردار احمد کاظمی محبوب بچه‌های سپاه و نه تن از فرماندهان ارشد بازهم در طرح سقوط هواپیمایشان به لقاءالله فرستاده شدند تا زمینه برای تغییرات فراهم شود. خود کاظمی که مدتی فرمانده نیروی هوائی سپاه بود تازه فرماندهی نیروی زمینی سپاه را عهده دار شده بود اما گویا در این مقام حرفهای بزرگتر از دهانش زده بود. در این میان خالی بودن پست جانشین فرمانده کل سپاه سئوال برانگیز شده بود. چرا فرمانده کل قوا کسی را بر نمی‌گزیند؟ سرانجام این هفته به این سئوال پاسخ داده شد. آن هم یک روز بعد از درگیری سرلشگر پاسدار یحیی رحیم صفوی فرمانده کل سپاه و سردار حجازی فرمانده بسیج. رحیم صفوی در حمایت از زنان بسیجی‌ها را از دخالت در امور شخصی مردم و به ویژه زنان برحذر داشته بود. روز بعد اما حجازی که زیردست اوست زبان درازی کرد که جناب ما پشتمان به تحفه گرمسار و دو مرشدش سید علی و شیخ محمد تقی ـ مصباح یزدی ـ استوار است. معلوم بود که ستاره یحیی رحیم صفوی در آستانه افول است.به طور کلی رحیم صفوی که مشهور به پاکدامنی و دلسوزی بسیار برای کادرها و نفرات سپاه است و طی دوران فرماندهی‌اش خدمات ارزنده‌ای از جمله در امور رفاهی به سپاهیان کرده است، و در عین حال کمتر در معرکه‌گیری‌های ارکان رژیم وارد شده، و در دوران خاتمی نیز کوشید، خود را از درگیری با رئیس جمهوری کنار بکشد، مدتهاست که از چشم سیدعلی آقا فرمانده کل قوا افتاده است. برداشتن او از فرماندهی کل سپاه البته به این سادگیها ممکن نیست. او فرد محبوبی بین کادرهای سپاه است. بنابراین باید زمینه سازی کرد یعنی در ابتدا قائمقام (جانشینی) برای او برگزید که بتواند طی چند هفته یا چند ماه کنترل سپاه را کاملا به دست گیرد و با شناسائی که از کلیه فرماندهان و کادرهای بالای سپاه دارد، افراد مورد اعتماد را جانشین کسانی کند که در سالهای اخیر، پیوند مستحکمی با رحیم صفوی و نیز با بعضی از اصلاح طلبان برقرار کرده‌اند.انتخاب حاج مرتضی رضائی که هیچگاه با عنوان نظامی‌اش «سردار سرتیپ» مورد خطاب قرار نمی‌گرفت به جانشینی فرمانده کل سپاه خیلی‌ها را شگفتی زده کرد چون حاج آقا با آن قیافه شل و وارفته بیشتر به یک کاسب ورشکسته شبیه است تا یک فرمانده نظامی. در عین حال گو اینکه او از بنیانگذاران سپاه است، و در واقع آخرین فرد از جمع 7 نفره‌ای است که در دومین شب انقلاب اساس برپائی سپاه را در حضور دکتر ابراهیم یزدی و مرحوم آیت‌الله لاهوتی ریختند ( از آن جمع محسن رضائی در مجمع تشخیص مصلحت نظام است، عباس زمانی ابوشریف آواره‌ای در یکی از مساجد پاکستان، غلام علی رشید جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح دامپزشک حسن فیروزآبادی است محسن رفیق دوست دنبال کاسبی است، دو دیگر نیز در جبهه‌ها به قتل رسیدند) اما از همان آغاز او در کار امنیتی و اطلاعاتی غرق بوده است. در آغاز تشکیل سپاه زمانی که محسن رضائی مسئول اطلاعات سپاه بود حاج مرتضی که هیچ نسبتی هم با محسن ندارد، مدتی کوتاه فرماندهی سپاه را عهده دار بود.چندی بعد زمانی که محسن رضائی به فرماندهی سپاه انتخاب شد (در پی شبه کودتائی که به اعزام ابوشریف به عنوان سفیر به پاکستان، به لقاءالله فرستادن پنج تن از فرماندهان سپاه در جبهه‌ها و سرنگونی هواپیمای سرلشگر فلاحی رئیس ستاد سرهنگ نامجو وزیر دفاع و سرهنگ خلبان فکوری فرمانده برکنار شده نیروی هوائی و دوتن از فرماندهان ارشد سپاه، منجر شد) حاج مرتضی رضائی به فرماندهی کل اطلاعات سپاه منصوب شد. در آن تاریخ هنوز وزارت اطلاعات تشکیل نشده بود. ساواک سابق با عنوان سازمان اطلاعات و امنیت ملی ایران (ساواما) زیر نظر نخست وزیر اداره می‌شد. اما گروه بندی در درون این دستگاه که از یکسو در سیطره چپها (بچه‌های مجاهدین انقلاب اسلامی، خسرو تهرانی، سعید حجاریان و… قرار داشت و از سوی دیگر نیروهای وابسته به حزب جمهوری اسلامی و مؤتلفه می‌کوشیدند با حمایت احمد خمینی و هاشمی رفسنجانی، و بازگرداندن مأموران و کارشناسان ارشد اداره ضدجاسوسی و بخش ویژه مسئول سازمانهای چپ و گروههای چریکی به ویژه مجاهدین خلق و فدائیان ساواک منحل شده به خدمت، کار را از دست چپهای اسلامی بیرون آوردند). در چنین شرایطی مرتضی رضائی مأمور شد سازمانی را پایه‌ریزی کند که جای ساواما را بگیرد. به تدریج بخشهای مهمی از فعالیتهای اطلاعاتی، جاسوسی، ضدجاسوسی، مقابله با مخالفان رژیم و تدارک عملیات برون مرزی ـ از جمله کارهای تروریستی و گروگانگیری در لبنان و حاشیه خلیج فارس ـ به عهده سازمان اطلاعات سپاه گذاشته شد. مرتضی رضائی که در سایه حرکت می‌کرد چنان قدرتی یافت که برای نمونه توانست عبدالمجید معادیخواه وزیر ارشاد وقت را پای منقل و در کنار چند حوری دیگر دستگیر کند. هم او قطب‌زاده و سید مهدوی را به دام انداخت و بعدها در اعدام سید عبدالرضا حجازی و علاءالدین مشکور نقش اساسی داشت.) مرتضی رضائی تا زمان مرگ آیت‌الله خمینی علی‌رغم تشکیل وزارت اطلاعات و اجبار او در تعامل نزدیک و هماهنگی با وزارت، مرد اول اطلاعات کشور بود. اما با درگذشت خمینی، و رهبری سیدعلی خامنه‌ای و انتقال دو تن از معاونان وزارت اطلاعات (محمدی گلپایگانی و اصغر حجازی به دفتر رهبر) احساس کرد دست و بالش مثل گذشته باز نیست. به خصوص که به جای ریشهری نیز در وزارت اطلاعات مردی بر کرسی وزارت نشست ـ فلاحیان ـ که اطلاعات سپاه را به صورت مستقل و خودسر قبول نداشت و با فرمانی که از خامنه‌ای گرفت حاج مرتضی را به تبعیت مطلق از خود فراخواند. حاجی چندان طاقت نیاورد و ناگهان گم شد. چندی احمد وحیدی کار او را به عنوان جانشین دنبال کرد، و مدتی بعد حاج مرتضی با این عنوان که بچه‌های رزمنده سپاه و بسیج حالا که جنگ تمام شده کار و حمایت می‌خواهند و باید منبع درآمد ایجاد کرد جواز تأسیس شرکتهای پولساز برای سپاه را گرفت و چند شرکت با عنوان رزمجو، رزمندگان، مهاب قدس تأسیس کرد. این شرکتها با دست گذاشتن روی واردات قاچاق از بنادر غیرقانونی و فروش هزاران وسیله نقلیه و تانک و کامیون و تریلر اسقاطی و از کارافتاده در جبهه میلیاردها تومان پول وارد حسابهای حاج مرتضی رضائی و شرکا کرد. حاجی اما در این اموال دخل و تصرفی نکرد بلکه کوشش داشت بچه‌های رزمنده را راضی نگاه دارد و با ساختن خانه و دادن امتیازات مالی به آنها، روحیه آنها را بالا ببرد. بار دیگر در پی تصمیم گرفتن سران نظام برای ترور دکتر شاپور بختیار و دکتر عبدالرحمن برومند و دکتر عبدالرحمن قاسملو و دیگر چهره‌های سرشناس اپوزیسیون در خارج و خفه کردن صدای مخالفان، حاج مرتضی رضائی با درجه سرتیپی به اطلاعات سپاه بازگشت که حالا عنوان حفاظت اطلاعات را یدک می‌کشید.اوائل دهه 90 میلادی در قرن گذشته، کمیته‌ای که در آن مرتضی رضائی، سعید امامی، احمد وحیدی، قاسم سلیمانی، علی آقا محمدی، جواد آزاده، حمید سرمدی ـ که چندی سفیر رژیم در تاجیکستان شد، و سالها معاون وزیر اطلاعات بود ـ عضویت داشتند، کار تدارک ترور رهبران اپوزیسیون را عهده‌دار شد. مرتضی رضائی علاوه بر تأمین کادر اجرائی (قاتلان) با سعید امامی در زمینه کار لجستیکی انتقال تیمهای ترور به خارج و بازگرداندن آنها همکاری نزدیک داشت. در طول سالهای اخیر هر جا اسمی از رضائی در میان بود بلافاصله همه محسن رضائی را به یاد می‌آوردند در حالی که حاج مرتضی در پس پرده عهده‌دار مقابله با مخالفان رژیم در داخل و خارج کشور بود. در جریان قتلهای زنجیره‌ای هیچ کسی از مرتضی رضائی نامی به میان نیاورد در حالی که او نه تنها از همه ترورها پیشاپیش خبر داشت بلکه با دوستش سعید امامی در همه حال همراه و همدل بود.شش ماه پیش که به دستور رهبر رژیم، محمد باقر ذوالقدر جانشین فرمانده سپاه نخست به شورایعالی امنیت ملی در مقام دبیر شورا در امور نظامی منصوب و چند هفته بعد معاونت امنیتی وزیر کشور به او محوّل شد، آشکار بود که فرمانده کل قوا علی‌رغم وفاداری مطلق ذوالقدر به او نگران آن است که ذوالقدر بلندپرواز قلدر خواب پرویز مشرف شدن را در سر بپروراند. ذوالقدر بی‌درجه و لباس نظامی آن هم تحت کنترل پورمحمدی اطلاعاتی، دیگر خطری برای نایب امام زمان به شمار نمی‌رفت. محل جانشینی سردار لشگر یحیی رحیم صوفی خالی ماند آن هم برای مدتی طولانی. در این میان رهبر و فرمانده کل قوا،‌ با تغییر همه فرماندهان ارتش، متوجه سپاه شد باردیگر شماری از فرماندهان ارشد سپاه در هواپیمای عازم ارومیه، به لقاءالله فرستاده شدند. رحیم صفوی در آن تاریخ حرفهائی زده بود که از آن بوی نارضایتی و غضب به مشام می‌رسید. اصولا ماندن رحیم صفوی در مقام فرماندهی سپاه برای تقریبا 9 سال به این دلیل بود که او رنگ سیاسی نداشت. هرگز وارد درگیری‌های سیاسی نشد و تمام هم و غم او مصروف تقویت سپاه و تأمین خواسته‌های رفاهی کادرهای سپاه بود و چون دستش نیز کج نبود، محبوبیت زیادی در بین کادرها پیدا کرد. آقای خامنه‌ای از آن رو با خاتمی دشمن شد و از همه توان خود برای بی‌اعتبار ساختن او استفاده کرد که خاتمی را محبوب مردم و صاحب آبرو در خارج ایران یافت. همین موضع را او در برابر قالیباف داشت و حالا نوبت یحیی رحیم صفوی است. منتها برداشتن او یکباره، هزینه دارد. بنابراین حاج مرتضی از پس پرده خارج می‌شود به جانشینی رحیم صفوی حکم می‌گیرد. جانشین در اصطلاح نظامی چیزی بیشتر از معاون و حتی قائمقام است. بخش عمده‌ای از مسئولیتهای فرمانده با اوست و معمولا جای فرمانده را پس از چندی می‌گیرد. مرتضی رضائی با نگاه امنیتی خود به سپاه رنگ امنیتی خواهد داد. سید علی آقا او را آورده است تا زیر پای رحیم صفوی را جارو کند و چون پرونده همه فرمادهان و بلندپایگان سپاه زیر بغل اوست بنابراین منتظر بازنشسته شدن و یا انتقال شماری از این فرماندهان به مناصب غیرنظامی باشید.به قول مرحوم علم «الملک عقیم» به خصوص اگر رهبر یک رژیم گرفتار حسادتی غریب باشد که به محض رویت یکی از پایوران رژیمش به عنوان فردی که آبرو و اعتباری کسب کرده و محبوب‌القلوب شده است زیرآبش را بزند.
دکتر نوری زاده

شنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1385
شگفتا...!

با سپری شدن هر چه بیشتر زمان ، این کمدی بیست و چند ساله نیز شوخ طبع تر می شود.

تا آنجا که نمایندگان کشور تمام مسائل خارجی را به دست نیروهای غیبی سپرده اند.تا کشور را از یک بحران خطرناک داخلی که

حضور بانوان در ورزشگاه ها را شامل می شود رهایی بخشند.

در حاشیه همین طنز حکومتی نماینده اصفهان اعلام می کند که نگاه زنان به ساق پای مردان نمی تواند درست باشد.

اما جای تامل است که چگونه مگر مسابقه فوتبالی که بر روی آنتن ها فرستاده می شود و در عمومی ترین وسیله تفریح خانواده ها قابل مشاهده است ،با تماشای بی واسطه مسابقه فرقی هم دارد....شاید هم به این نتیجه فقهی رسیده اند که تماشای ساق پای مردان با چشم مسلح نمی تواند اشکالی شرعی داشته باشد.........!

.


شنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1385
در این روز 5 می مطابق با ۱۵ اردیبهشت
سالروز درگذشت بهرام چوبین و نگاهی به کارهای او
مولف «تاریخ نوابغ نظامی» که کتابی به زبان انگلیسی است، روز درگذشت سپهبد بهرام مهران (بهرام چوبین) ژنرال معروف و نابغه نظامی قرن ششم میلادی ایران را پنجم ماه مه سال 592 میلادی ذکر کرده است. وی که در «ری» به دنیا آمده بود در خراسان خاوری درگذشت.
    به نوشته برخی از تاریخ نگاران، سامانیان که باعث احیاء زبان فارسی و فرهنگ ایرانی شدند از نسل بهرام چوبین بوده اند.
    مخالفت بهرام چوبین با پادشاه شدن خسرو پرویز که مآلا به پایان عمر امپراتوری ایران در عهد باستان انجامید از فصول آموزنده تاریخ عمومی است.
    خسرو پرویز هنوز پایه های سلطنتش را استوار نکرده بود که با ضدیت ژنرال بهرام چوبین رو به رو شد زیرا که بهرام شنیده بود خسرو پرویز بر ضد پدرش کودتا کرده بود. خسرو پرویز چون یارای ایستادگی در برابر ژنرال بهرام را نداشت 23 نوامبر سال 589 میلادی به قسطنطنیه فرار کرد تا از موریس امپراتور روم شرقی کمک بخواهد.
     موریس که در انتظار چنین فرصتی بود یک سپاه کامل در اختیار خسرو دوم قرار داد و خسرو با کمک این سپاه و هواداران داخلی اش در نبرد سال 591 میلادی پیروز شد و بر تخت نشست، بهرام به خراسات رفت و بعدا در همانجا درگذشت.
    مورخان تاریخ جنگها، جنگ بلخ در سال 588 را که فاتح آن بهرام چوبین بود، نبردی بی سابقه توصیف کرده اند زیرا در آن، نوعی موشک بکار رفت و به علاوه، یک سپاه کوچک از لحاظ شمار افراد، یک ارتش بسیار بزرگ را شکست داده بود. به نوشته این مورخان،
    28 نوامبر سال 588 میلادی در بلخ، ارتش ایران به فرماندهی ژنرال بهرام مهران در جنگ با خاقان «شابه» امپراتور سرزمین های شمال غربی چین که به خراسان بزرگتر دست اندازی کرده بود از سلاح تازه ای که در آن نفت خام بکار رفته بود استفاده کرد.
     خاقان شابه (خاقان = خان خانها ـ امپراتور، این واژه با تلفظ خاگان هنوز در مغولستان بکار می رود) زمانی از لشکر کشی ایران آگاه شد که بهرام تنها چهار روز تا بلخ فاصله داشت، و چون شنید که بهرام با کمتر از 13 هزار نفر آمده است چندان نگران نشد و با تمامی مردان قادر به حمل سلاح خود که مورخان یکصد تا سیصد هزار تن گزارش کرده اند به مقابله با بهرام شتافت.
     در روز نبرد، بهرام به واحدهای آتشبار (نفت اندازان) توصیه کرد که حمله را با پرتاب پیکانهای شعله ور آغاز کنند و ادامه دهند تا آرایش سپاهیان خاقان بر هم خورد و قادر به تنظیم آن هم نباشند و به سواران کماندار (اسواران) گفت که همزمان با حمله نفت اندازان، با تیر چشم فیلها را هدف قرار دهند، و در این جریان، خود با دو هزار سوار زبده قرارگاه خاقان را مورد حمله قرار داد. خاقان که انتظار حمله مستقیم به مقر خود را نداشت دست به فرار زد که کشته شد، سپاه عظیم او متلاشی گردید و پسر وی نیز بعدا به اسارت درآمد و جنگ فقط یک روز طول کشید که از شگفتی های تاریخ نظامی جهان است.
    مورخان نظامی درباره نفت اندازهای ژنرال بهرام چنین نوشته اند: بهرام در زمانی که از سوی شاه ایران حاکم چارک شمال غربی بود (یک چهارم قلمرو ایران، از ری تا مرز شمالی گرجستان و داغستان کنونی شامل ارمنستان، آذربایگان و کردستان. در آن زمان، ایران به چهار ابر استان تقسیم شده بود که هرکدام را چارک نوشته اند) هنگام بازدید از محل فوران نفت خام در ناحیه بادکوب (باکو) در ساحل جنوبی غربی دریای مازندران و آگاهی از قدرت اشتعال این ماده، تصمیم گرفت که از آن نوعی سلاح برای واحدهای رزمی ساخته شود و این کار به مهندسان ارتش واگذار شد. ظرف مدتی کوتاهتر از یک سال، پیکانی ساخته شد که بی شباهت به راکت های امروز نبود و این پیکان حامل گوی دوکی شکل آغشته به نفت خام بود که از روی تخته ای که بر پشت قاطر قرارداشت با کشیدن زه پرتاب می شد. طرز پرتاب آن بی شباهت به کمان نبود. دستگاه، از یک زه (روده خشک شده) و چوب گز (نوعی درخت مناطق خشک) ساخته شده بود که آن را بر تخته ای سوار می کردند و دارای یک ضامن بود و پنج مردخدمه آن را تشکیل می دادند که دو نفر از آنان کمانکش بودند، نفر سوم نشانه گیری می کرد و فرمانده این آتشبار بود، مرد چهارم مامور شعله ورساختن قسمت آغشته به نفت خام (پیکان) بود و مهمات رسانی می کرد و نفر پنجم مواظب قاطر بود و از هر واحد آتشبار، هشت نیزه دار مراقبت می کردند که ضمن عملیات مورد حمله قرار نگیرد.
     این مورخان در این باره که چرا بهرام با 12 تا13 هزار مرد به جنگ یک ارتش یکصد تا سیصد هزارنفری شتافت چنین نوشته اند:
    «هرمز» شاه وقت از دودمان ساسانیان، وقتی شنید که خاقان «شابه» وارد اراضی ایران در شمالشرقی خراسان (تاجیکستان فعلی و شمال افغانستان امروز) شده، بلخ را مرکز خود قرار داده و عازم تصرف کابل و بادغیس است ژنرالهای ایران را به تشکیل جلسه ای در شهر تیسفون (مدائن، نزدیک بغداد) پایتخت آن زمان ایران فراخواند و تصمیم خود را به اخراج فوری خاقان از قلمرو ایران به آنان اطلاع داد و خواست که ترتیب کار را بدهند. هرمز گفت که طبق آخرین اطلاعی که به ارتشتاران سالار (ژنرال اول ارتش ایران) رسیده، «خاقان شابه» دارای 300 هزار مرد مسلح و چند واحد فیل جنگی است.
     ژنرالها پس از تبادل نظر، بهرام چوبین را برای انجام این کار خطیر برگزیدند و او ماموریت را پذیرفت. بهرام از میان ارتش پانصد هزار نفری «آماده» ایران، حدود 12 هزار مرد جنگدیده 30 تا 40 ساله (میانسال) را برگزید که اضافه وزن نداشتند و میهندوستی آنان قبلا به ثبوت رسیده بود و بیش از سایرین قادر به تحمل سختی بودند و در جنگ سواره و پیاده تجربه داشتند. وی به هر سرباز سه اسب اختصاص داد و با تدارکات کافی عزم بیرون راندن زردها را از خاک وطن کرد.
     بهرام به جای انتخاب راه معمولی، از تیسفون به اهواز رفت و سپس از طریق یزد و کویر خود را به خراسان رساند به گونه ای که خاقان متوجه نشده بود. بهرام که در جنگ اعتقاد به روحیه سرباز بیش از هر ابزار دیگر داشت، ضمن راه هر دو روز یک بار سربازان را جمع می کرد و برای آنان از اهمیت وطندوستی و رسالتی که هر فرد در این زمینه دارد سخن می گفت و آنان را امید ایرانیان می خواند ـ مردمانی که می خواهند آسوده و در آرامش و با فرهنگ خود زیست کنند. بهرام بالاخره با همین سپاه ارتش خاقان را شکست داد.
    و اما درباره درگیری ژنرال بهرام مهران با خسرو پرویز:
     هنگامی که بهرام سرگرم پس راندن خاقانیان به آن سوی کوههای پامیر، و ایجاد استحکامات در مرز سین کیانگ و کاشغرستان امروز بود، شنید که در پایتخت، پسر شاه (خسرو پرویز) بر ضد پدرش کودتا کرده است که برق آسا خود را به تیسفون در ساحل دجله رساند. خسرو پرویز فرار کرد و به امپراتور روم پناهنده شد و بهرام تا تعیین شاه بعدی زمام امور را به دست گرفت که پرویز فراری با دریافت کمک از امپراتور وقت روم به جنگ او آمد. در آستانه نبرد، قسمتی از ارتش ایران به پرویز پیوستند که بهرام پس از چند زد و خورد مختصر، خروج از صحنه سیاست را بر ادامه برادرکشی و قتل ایرانی به دست ایرانی که امری ناپذیرفتنی بود ترجیح داد و به خراسان بازگشت و تا پایان عمر در همانجا باقی ماند.
زنده کردن زبان فارسی بزرگترین برنامه شاه سامانی
به نوشته روزشمار جهان، امیر اسماعیل سامانی در ماه مه سال 900 میلادی در شهر بخارا به خواست سران لشکرش که اصرار داشتند به بغداد حمله کنند و به خلافت عباسیان پایان دهند پاسخ رد داد و گفت که بزرگترین برنامه ما باید احیاء زبان فارسی و فرهنگ نیاکان باشد نه وسعت بخشیدن به قلمرو، ما با حمله نظامی به بغداد، دشمنان تازه برای خود خواهیم ساخت که به مصلحت نیست.
رفتار بد وهابیون نجد نسبت به حجاج ایرانی
پنجم ماه مه سال 1820 (دوران سلطنت فتحعلی شاه قاجار)، دولت وقت ایران تصمیم گرفت که در مورد سوء رفتار مقامات عثمانی در حجاز با حجاج ایرانی و نیز آسیبی که این حجاج در طول راه (به سبب شیعه بودن) از وهابیون نجد می دیدند به دولت عثمانی در استانبول و به حکمران مصر در قاهره اعتراض کند، زیرا که مقامات عثمانی در حجاز زیر نظر پاشای مصر بودند که دست نشانده دولت عثمانی بود. گزارش های بعدی نشان می دهد که تذکر دولت ایران به پاشای مصر تاثیر بیشتری بخشیده بود تا اعتراض به دولت عثمانی.
    تقریبا یک قرن بعد، وهابیون بر حجاز نیز مسلط شدند و بر نجد و حجاز و مناطق اطراف آنها نام کشور سعودی گذاردند و انگلستان که جانشین عثمانی در منطقه شده بود، بالاخره بر استقلال کشور سعودی صحه گذارد.
تدابیری احتیاطی در تهران در پی شورش زنان اصفهان و قتل شهردار این شهر
در این روز در سال 1290 خورشیدی دولت در تهران دست به تدابیر احتیاطی وسیعی زد تا ماجرای اصفهان در پایتخت تکرار نشود. اخبار رویداد اصفهان در تهران پیچیده و به گوش همگان رسیده بود و حساسیت هایی مشاهده می شد.
     زنان اصفهان در اعتراض به کمبود نان و خواروبار دست به اعتراض خشونت آمیز زده بودند، به شهرداری و ادارات دولتی حمله برده بودند که ضمن آن خرابی هایی به بار آمده بود و شهردار اصفهان نیز کشته شده بود.
    ماموران مسلح در اصفهان برای پایان دادن به این اعتراض به تیراندازی متوسل شده بودند.
    
دستگیری 160 کارمند ساواک
15 اردیبهشت سال 1358 (5 مه 1979) صدها کارمند سازمان اطلاعات و امنیت ایران (ساواک) که برای اعتراض نسبت به دستمزد عقب افتاده خود مقابل ساختمان نخست وزیری اجتماع کرده بودند دستگیر شدند و با چند اتوبوس به زندان قصر انتقال یافتند. عده کارمندان ساواک که به این ترتیب به زندان منتقل شدند 160 تن گزارش شده بود. آنان می گفتند که کارمند دفتری هستند و اگر از شکنجه گران و پرونده سازان بودند که چنین علنی برای دریافت دستمزد و اعتراض به اخراج، اجتماع نمی کردند. دستگیرشدگان همچنین می گفتند که انتظار نداشتند آنان را از مقابل ساختمانی که مهدی بازرگان در آن مشغول بکار است و شهرت به منطقی بودن و مردمی بودن دارد دستگیر کنند. پس از پیروزی انقلاب، ساواک را منحل کرده بودند و سازمانی وجود نداشت که مواجب کارمندانش را بپردازد. بعدا وزارت اطلاعات بر جای ساواک نشست.

شنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1385
در این روز 4 می مطابق با ۱۴ اردیبهشت
دولت ایران ورود یونانیان را به ساتراپی خود، مصر ممنوع کرد
فرماندار ایرانی مصر بسال ۴۵۴ پیش از میلاد با صدور دستوری ورود یونانیان را به مصر ممنوع کرد. طبق محاسبه تقویم نویسان، این دستور که به سه زبان و سه خط نوشته شده بود چهارم می آن سال صادر شده بود. علت صدور این دستور این بود که یونانیان به تحریک مصری ها بر ضد دولت ایران ادامه می دادند. یونانیان قبلا مصریان را بر ضد دولت ایران به شورش وادار کرده بودند که شورش آنان سرکوب شده بود و یونانیان محرک پس از مصادره کشتی هایشان توسط ساتراپ ایرانی مصر فراری داده شده بودند. مصر به مدت 121 سال یک ساتراپی (ایالت) ایران بود.
زادروز خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری ادیب، عارف و اندیشمند ایرانی، چهارم مه سال ۱۰۰۶ میلادی چشم به جهان گشود و 83 سال عمر کرد و در شهر هرات درگذشت. وی معاصر خواجه نظام الملک و ابوسعید ابی الخیر بود. کتاب اسرار و جزوه دل و جان و رساله های قلندرنامه، هفت حصار و محبت نامه از جمله تالیفات اوست. مناجاتنامه خواجه عبدالله از لحاظ سادگی گفتار و شیرینی بیان، کم نظیر توصیف شده است. رباعیات شیخ عبدالله نیز معروفند. نثر خواجه عبدالله شعرگونه (همانند سخن سعدی) است. خواجه عبدالله اندرز فراوان در رسیدگی به احوال و رفع دشواری و به دست آوردن دل مردم داده است از جمله این عبارت معروف او «دل به دست آر تا کسی (شخصیتی) باشی»، یا «دوست را از در بیرون کنند ولی نه از دل». وی گفته است:
     در راه خدا دو کعبه آمد حاصل == یک کعبه صورتست، یک کعبه دل
     تا توانی زیارت دلها کن == کافزون ز هزار کعبه آمد یک دل
    خواجه عبدالله اندرز داده است که در سخن گفتن نباید کلمات چنان بیان شود که باعث رنجش و ناامیدی مخاطب فراهم آورد و اندرز شیوای او در این زمینه چنین است: «هر چه چیز که به زبان آید، شاید که به زیان آید». به عبارت دیگر، پیش از بیان هر مطلب باید درباره موضوع و انتخاب واژه ها تفکر کرد.
درگذشت سلطان حسین یاقرا
سلطان حسین بایقرا از نوادگان امیر تیمور گورکان چهارم ماه مه سال 1506 میلادی در شهر هرات درگذشت.
    وی که هنگام مرگ 68 ساله بود پس از درگذشت پدرش بر قسمتی از خراسان حکومت می کرد. هرات حاکم نشین خراسان بود.

شنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1385
در این روز 3 می مطابق با ۱۲ اردیبهشت
استقرار پرتغالی ها در هرمز و آغاز فصل تازه ای در تاریخ خاورمیانه - دوران سلطه و استثمار
دا آلبوکرک
چهارم ماه مه 1515 (491 سال پیش در روزی چون امروز) پرتغالی ها در جزیره ایرانی هرمز مستقر شدند و فصل تازه ای در تاریخ منطقه باز شد که عنوان آن را «مداخله غرب در خاور میانه و استثمار این منطقه که مهد تمدن بشر بود» قرار داده اند، فصلی که هنوز بسته نشده است. باید یادآور شد که پاپ الکساندر ششم طبق فرمان مورخ چهارم مه 1493 خود، جزایر شرق جهان را به پرتغالی ها و سرزمین های غرب جهان (قاره آمریکا) را به اسپانیایی ها بخشیده بود!.
     دریا سالار پرتغالی آلفونسو دا آلبوکرک پس از استقرار در هند، در سال 1507 وارد خلیج وارد شده و هرمز را مورد حمله قرار داده بود ولی تصرف هرمز و استقرار پرتغالی ها در این جزیره هشت سال بعد و با آوردن کشتی ها و سربازان بیشتری صورت گرفت. کشتی های پرتغالی دارای توپ بودند و مدافعان ایرانی هرمز فاقد آن. در آن زمان، پیروزی استعمار اروپا تنها بر اثر برتری اسلحه و قدرت آتش صورت می گرفت. به قول مفسران مشرق زمین، ... و به همین دلیل است که غرب نمی خواهد کشورهای بیشتری به اسلحه اتمی دست یابند تا برتری خود را بر آنها از دست ندهد!.
     تصرف هرمز هشت ماه پس از جنگ چالدران روی داد. رخنه اروپاییان به خلیج فارس، شاه اسماعیل صفوی (شاه وقت) را دچار اندوهی عمیق کرده بود، زیرا که ایران فاقد قدرت دریایی موثر بود تا از قلمرو خود دفاع کند و پرتغالی ها با استفاده از همین ضعف ایران (نداشتن توپ و کشتی توپدار)، ظرف شش سال (تا سال 1521 میلادی) بسیاری از جزایر ایرانی خلیج فارس از جمله بحرین را تصرف و به گمبرون (بندر عباس) دست اندازی کردند و دولت صفویه، تنها از طریق تحریک مردم محل به شورش و حملات پراکنده در شب، به کار مبارزه با سلطه غرب ادامه می داد. توپ های پرتغالی باروی قلعه های ایران را می شکافتند و از تیر کمان قلعه بان ایرانی در برابر آتش تفنگ سرباز پرتغالی کاری ساخته نبود.
جنگ روزنامه های تهران با نیویورک تایمز بر سر مسئله نفت (ماه مه 1952)
سوم مه 1952 روزنامه های تهران به استثنای جراید محافظه کار از جمله «اطلاعات» به نام دفاع از میهن، جنگ با «نیویورک تایمز» را که دو روز پیش از آن در مقاله ای «ملی شدن نفت ایران» را یک اشتباه ایرانیان خوانده بود آغاز کرده و ضمن حملات متقابل، به تاریخچه و مدیریت این روزنامه و ... پرداخته بودند. نیویورک تایمز نوشته بود: ایرانیان بر پایه دو تصور نادرست دست به ملی کردن صنعت نفت خود زدند؛ یکی این که گمان می کردند از لحاظ فنی می توانند بی نیاز از کارشناسان خارجی باشند و دیگری این که خیال می کردند که غرب نیاز مبرم به نفت ایران دارد و بدون توجه به مخالفت انگلستان، به خرید نفت از ایران ادامه خواهد داد. حال آن که انگلیسی ها سریعا تولید نفت عراق را افزایش دادند و از کمبود نفت در بازار بین المللی جلوگیری کردند. نیویورک تایمز مقاله خود را با این نتیجه گیری پایان داده بود: از آنجا که دولت فعلی (دکتر مصدق) از این اقدام عقب نشینی نخواهد کرد، راهی جز دادن جای خود به یک دولت میانه رو در ایران وجود ندارد!.
    

شنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1385
در این روز 2 می مطابق با ۱۲ اردیبهشت
نیروهای ایران در اروپا
داریوش بزرگ
داریوش بزرگ
بوغابیش (بگابیش) ژنرال پارسی که درسال 514 پیش از میلاد، در نیمه فروردین ماه با 81 هزار سرباز از دریای مرمره را گذشته بود تا در اروپای جنوب شرقی اقوام غیر متمدن را از نزدیکی مرزهای ایران براند سوم ماه مه (14 اردیبهشت) نیروهای خود را دو دسته کرد، دسته ای روانه مقدونیه کرد و دسته دیگری را مامور تا منطقه تراس (تراکیه، مناطق شمالی دریای اژه ـ جنوب بلغارستان امروز) تصرف کنند. این لشکر کشی به تصمیم داریوش بزرگ انجام شده بود. داریوش نیز بمانند کوروش بزرگ نمی خواست که با نزدیک شدن اقوامی با تمدن و فرهنگ عقب مانده و منحط به مرزهای ایران زمین به منش ایرانیان، رفتار و کردار و فرهنگ پیشرفته آنان آسیب وارد شود.
سرکوبی فرمانداران مناطق ایرانی دریای سیاه
به نوشته مورخان ارمنی و به نقل از آنان، تاریخنگاران روس، یک سپاه از ارتش ایران به فرماندهی سپهبد مهرداد دوم ماه مه سال 364 پیش از میلاد عملیات پاک کردن مناطق ساحلی دریای سیاه (در قفقاز و آسیای صغیر) را از وجود فرماندارانی که وفاداری آنان نسبت به دولت ایران مورد تردید قرار گرفته بود به پایان رسانید. برخی از این فرمانداران از جمله فرماندار «هراکلیا» دست به نافرمانی زده بودند و دستورهای اردشیر دوم شاه هخامنشی وقت را که بسال 357 پیش از میلاد در گذشت رعایت نمی کردند. عملیات نظامی برای سرکوبی این یاغیان هفت ماه به طول انجامیده بود.
درخواست مهم رئیس انجمن پارسیان هند از دولت ایران
دوازدهم اردیبهشت 1311دینشاه ایرانی رئیس وقت انجمن پارسیان هند در پنجمین روز اقامت خود در تهران ضمن تمجید از برانگیخته شدن مجدد احساسات میهندوستانه ایرانیان و توجه آنان به گذشته با عظمت وطن و اخلاقیات ایرانی، از دولت وقت خواست تا پارسیانی را که در قرون هفتم و هشتم میلادی اجبارا ترک وطن کرده و عمدتا در هند اقامت گزیده ولی خود را همچنان ایرانی می دانند و به ایران وفادار مانده و به ترویج منش ( خصال ) ویژه و تمدن ایرانیان پرداخته اند از مزایای اتباع ایران برخوردار سازد تا بتوانند با استفاده از این مزایا به آبادانی و توسعه وطن نیاکان با تاسیس مدارس و بیمارستانها و سرمایه گذاری در صنعت و کشاورزی کمک کنند. وی سپس به تفصیل از پیشرفتهای هند که نتیجه تلاش و سرمایه و مهارت پارسیان بوده است سخن گفت و مقامات دولت وقت وعده فراهم آوردن تسهیلات دادند.
میرزاده عشقی هم ناشر روزنامه شد
12 اردیبهشت 1300 خورشیدی (دوم مه 1921) در تهران اعلام شده بود که میرزاده عشقی از 4 روز بعد روزنامه منتشر خواهد کرد که شامل خبر، مقاله و طنز و نیز شعر خواهد بود. این روزنامه 16 اردیبهشت 1300 انتشار یافت. آن زمان، روزنامه نگاری ایران مطابق قاعده نبود و هرکس که باسواد بود می توانست نشریه بدهد. نشریات معمولا به صورت ابزار سیاسی بکار گرفته می شدند تا وسیله رسانیدن «خبر» و «نظر». امروزه و 9 دهه پس از آن زمان، دیده نشده است که در ایران، حتی به یک روزنامه نگار حرفه ای (حرفه ای در استاندارد بین المللی) پروانه انتشار روزنامه داده شده باشد! تا ما روزنامه خوب به مفهوم آنچه که باید باشد داشته باشیم.
بحران دولت در ایران سال 1324 خورشیدی
12 اردیبهشت 1324 محمد صادق طباطبایی رئیس وقت مجلس در آغاز جلسه خطاب به نمایندگان گفت: جنگ جهانی دوم در اروپا پایان یافت، ولی در ایران، ما هنوز پس از دوهفته نتوانسته ایم برای کشورمان نخست وزیر تعیین کنیم و به نا اطمینانی و شایعات که به گسترش ناامنی و گردنکشی کمک می کند پایان دهیم و ....
    مجلس 28 فروردین 1324 با رای عدم اعتماد خود مرتضی قلی بیات نخست وزیر وقت را که نتوانسته بود به گرانی روز افزون پایان دهد برکنار کرده بود و کشور را بدون رئیس دولت گذارده بود.
    در آن جلسه پس از ایراد چند نطق دیگر و طرح دو ـ سه پیشنهاد، به نخست وزیر شدن ابراهیم حکیمی (حکیم الملک) رای گرفته شد که به تصویب رسید و بحران دولت پایان یافت.
غلیان احساسات ملی ایرانیان و «بدانسته باش» سخت انگلستان در قبال بحرین
در این روز در سال 1331 که احساسات ملی ایرانیان به غلیان درآمده بود و دولت وقت (دکتر مصدق) تحت فشار قرار گرفته بود تا با توسل به هر وسیله از جمله نیروی مسلح، بحرین را به قلمرو وطن بازگرداند، دولت انگلستان با صدور یک «بدانسته باش» شدیدالحن، به دولت ایران تاکید کرد که فراموش نکند که بحرین تحت الحمایه انگلستان است و انگلستان در صورت لزوم از سرزمین های تحت الحمایه دفاع مسلحانه خواهد کرد. شاه اواخر دهه 1340 از بحرین که طبق مصوبه مجلس استان چهاردهم ایران بود (بدون این که چنین اختیاری داشته باشد) صرف نظر کرد!.
ابلاغ مسائل ایران به کارمندان دولت
به دستور دکتر مصدق نخست وزیر وقت، در این روز از اردیبهشت سال 1331 شرح مذاکرات جلسه 23 فروردین همین سال در باره دشواری های وطن به صورت بخشنامه به کارمندان دولت ابلاغ شد تا با دادن امضاء آن را دریافت دارند و برای حل مشکلات همکاری کنند. شرح مذاکرات قبلا به صورت خبر در روزنامه ها انتشار یافته بود، که ظاهرا کافی تشخیص داده نشده بود. این دستور دکتر مصدق در نخستین سالگرد عمر دولت او صادر شده بود.
     23 فروردین 1331 دکتر مصدق شصت تن از رجال، اندیشمندان و دلسوزان کشور را به خانه خود دعوت کرده بود تا راهی برای رفع بدبختی های مردم ایران که از آغاز آن نزدیک به 150 سال می گذشت به دست دهند.
     در این جلسه و جلسات بعدی این گروه؛ کندی کار در دستگاه قضایی و ضعف های این دستگاه، بوروکراسی پیچیده و پر از تشریفات و کاغذ بازی و نبود نظام اداری درست و نیز وجود تشکیلات متعدد غیر ضرور، آموزش و پرورش نارسا و کهنه و به قول برخی از اعضای گروه، «استعماری»، نبود دستگاه شناخت و نیز تشویق و ترغیب کارشناسان و افراد ماهر وطن در هر رشته در بکار انداختن استعداد و خلاقیت خود، نبود فهرستی از کارشناسان هر رشته (بانک مشاغل و حرف)، نبود سیاست حمایت مالی از این استعدادها، نبود برنامه عمران و پیشرفت، نبود سرعت عمل در دستگاه بازرسی کل، فعال نبودن دادستانی کل کشور، ضعف و نارسا بودن دستگاه جمع آوری مالیاتها و عوارض و نبود یک دستگاه اطلاعات ویژه که به طور ناشناس مشکلات روزمره مردم را گزارش و همان روز توسط مدیریت این دستگاه در شورای وزیران مطرح، بررسی و راه حل پیدا شود و بالاخره اولویت دادن به رسیدگی به شکایات مردم (نامه ها) از سوی شخص رئیس دولت، وزیران، کمیسیون عرایض مجلس و انتشار آنها در جراید.

پنجشنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1385
در این روز 1 می مطابق با ۱۱ اردیبهشت
تبعید «میر ویس» یک اشتباه سیاسی بزرگ
میرویس
«میر ویس» رئیس قبایل منطقه قندهار به اصفهان پایتخت آن زمان ایران تبعید شد که یک اشتباه سیاسی بزرگ بود. بی تدبیری حاکم قندهار و تبعید میرویس جنگ داخلی ایرانیان را در پی داشت. حکمران اعزامی از اصفهان به قندهار که آشنایی کامل به وضعیت منطقه و روانشناسی مردم محل را نداشت «میر ویس» را عامل بی ثباتی قندهار اعلام کرد و تحت الحفظ روانه اصفهان ساحت که در چنین روزی در سال 1689 میلادی به دارالحکومه اصفهان تحویل داده شد. حکمران اعزامی از اصفهان به قندهار یک گرجی بود که تازه مسلمان شده بود. نفوذ گرجی ها در دربار صفویه یکی از عوامل زوال دولت وقت بود. بیشتر شاهزادگان صفوی همسر گرجی در حرمسرای خود داشتند که تحت نفوذ آنان، بستگانشان را به مشاغل مهم منصوب می کردند، مشاغلی که گرجی ها شایستگی احراز آن را نداشتند و به علاوه، نسبت به وفاداریشان به ایران تردید بود. میر ویس در طول اقامت اجباری در اصفهان متوجه این ضعف و مسائل دولتی دیگر شد که در بازگشت به قندهار، نافرمانی و جنگ داخلی ایرانیان آغاز شد.
سالروز قتل ناصرالدین شاه قاجار
اول مه سال 1896 میلادی روزی است که ناصرالدین شاه از طایفه مغول تبار قاجار در حرم شاه عبدالعظیم در شهر ری به دست میرزا رضا کرمانی کشته شد. ناصر الدین شاه 16 ژوئیه 1831 به دنیا آمده بود و هنگام مرگ 65 ساله بود و 48 سال سلطنت کرده بود. میرزا رضا تپانچه را در زیر عریضه خود پنهان کرده بود.
     انگلیسی ها که می خواستند بر ایران خاوری سلطه داشته باشند تا روسها، هند را از چنگشان بیرون نیاورند، ناصرالدین شاه را تحریک به دست زدن به چند اقدام ( به نوشته برخی مورخان؛ غیر ضروری) در هرات کردند و سپس تحت عنوان حمایت از افغانها، ناوگان به بوشهر فرستادند و ایران را ترساندند که دست از اصیلترین بخش سرزمین خود کشید. انگلیسی ها می خواستند که طبق قراردادی که یک دولت اروپایی دیگر شاهد آن باشد، دست دولت تهران را که تمایل بیشتری به دوستی با تزارهای روسیه داشت از ایران خاوری و شهر هرات کوتاه سازند و با امضای قرارداد پاریس به این هدف خود رسیدند. ناصرالدین شاه نخستین شاه ایران بود که به اروپای غربی سفر کرد، آن هم سه بار متوالی و به فاصله نسبتا کوتاهی از هم! و تنها برای تماشای فرنگ. او ندانسته، امتیازهای متعدد به خارجیان داد. به فلاکت گام گذاردن ایران عمدتا از دوران سلطنت 48 ساله ناصر الدین شاه آغاز شد. دستور قتل مدیر شایسته ای چون میرزا محمد تقی خان فراهانی ـ امیر کبیر ـ بزرگترین خیانت او به وطن بود. ناصرالدین با قتل امیر کبیر، ایران را از برخوردار شدن هرچه بیشتر از مهارت های این مرد بزرگ خود محروم ساخت.
    
 میرزای کرمانی در زنجیر
میرزای کرمانی در زنجیر
اعتصاب و تظاهرات بی سابقه معلمان مدارس تهران
نیمه اردیبهشت ماه 1340، در چنین روزهایی، شهر تهران با اعتصاب و راهپیمایی انبوه معلمان پایتخت رو به رو بود که هر روز در صفوف منظم چندین هزار نفری به منظور اعتراض به دریافتی ماهانه خود که ناچیز بود در خیابانها راهپیمایی می کردند. شاید این نخستین اعتراض معلمان از این دست در تاریخ ایران بود. در آن زمان دریافتی یک آموزگار با پنج سال سابقه تدریس به سیصد تومان درماه هم نمی رسید.
     12 اردیبهشت 1340 که معلمان پس از راهپیمایی در خیابانهای مرکزی پایتخت، در میدان تاریخی بهارستان جمع شده بودند تا اعتراض خود را به گوش مجلسیان برسانند، در این میدان با تیراندازی پلیس رو به رو شدند که منجر به قتل دکتر خانعلی دبیر دبیرستانهای منطقه ده (جنوب غرب تهران) و جرح گروهی دیگر شد. با وجود این، روز بعد و روزهای پس از آن نیز اعتراض ادامه یافت و هر روز گروهی دستگیر شدند. این تظاهرات سرانجام منجر به تغییر کابینه، افزایش فوری حقوق معلمان و بازداشت رئیس وقت کلانتری بهارستان و محاکمه او شد.
امر طلاق در ایران به دادگاه سپرده شد
در اردیبهشت 1346، در چهلمین سالگرد آغاز بکار نظام قضایی تازه ایران که تا حدی ترجمه از سیستم قضایی فرانسه ــ بلژیک بود اعلام شد که از 24 تیرماه این سال با اختصاص یافتن پاره ای از دادگاههای مدنی به « امورخانواده » ، امر طلاق که جز در چند مورد صریحا خاص در دست شوهران بوده است به این دادگاهها محول خواهد شد . پس از اعلام این موضوع ، مراجعه به محاضر طلاق افزایش یافت تا از مهلت استفاده شود که دولت با صدور بخشنامه ، محاضر طلاق را تا اجرای قانون تازه از ثبت طلاق منع کرد .

پنجشنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1385
در این روز 30 آوریل مطابق با ۱۰ اردیبهشت
اشاره ای به کارهای محمود غزنوی به مناسبت سالگرد مرگ او
مورخان انگلیسی که درباره گسترش اسلام در قرن 11 میلادی در شبه قاره هند تحقیق کرده اند درگذشت سلطان محمود غزنوی را 30 آوریل 1030 نوشته اند . سلطان محمود به نام گسترش اسلام ، چند حمله نظامی به هند برد و از سوی خلیفه عباسی مورد تقدیر قرار گرفت. وی با این اقدام خود نخستین سنگ بنای کشوری را گذارد که 9 قرن پس از او به نام پاکستان مرکب از مسلمانان هند پا به عرصه وجود گذارد.
     مشغله دیگر محمود که شهر غزنه در ایران خاوری آن روز را پایتخت قرار داده در عمران و آبادانی اش کوشیده و آن را به مرکز تجمع ادیبان و دانشمندان زمان تبدیل کرده بود جلوگیری از گسترش مهاجرت سلجوقیان بود که در ماوراء آمو دریا (جیحون ) پراکنده شده بودند. قلمرو سلطان محمود محدود به ایران خاوری بود و در مرکز و غرب ایران از ری ( تهران ) تجاوز نکرد. با این که پارسی زبان نیاکان سلطان محمود نبود ، وی با حمایت از شعرایی که در دربار او گرد